امروز : ۱۳۹۷/۰۹/۲۱




آخرین اخبار

تبلیغات






چلات، ضرورت یک تجدید نظر

دکتر مجتبی یاور_ چند سالی است که چِلات، یا آنگونه که دیگران به ما می گویند چیلات، در صدر اولویت های عمرانی این شهرستان قرار داده شده است. در آغاز سخن، بگویم که در حُسن نیت مسؤولان شهر ما، برای دستیابی به جایگاهی شایسته و بایسته در گفتمان توسعه، جای تردید نیست. اما، این امر نباید مانع از آن باشد که میان یک دستورکارِ (Agenda) مناسب و متناسب، و یک تصمیم کورکورانه (Dogmatic) تمییز و تفکیک نکنیم. در پیاده سازیِ یک سیاست اقتصادیِ دقیق و پرمنفعت، بهترین نتیجه زمانی حاصل می شود که کار بدستانِ کارآزموده و کارکشته، میان غایت و وسیله و یا به زبان اقتصادی، میان سود و هزینه (Cost & Benefit)، تناسبی متعادل برقرار کنند و یا دست کم از پیش، به روی آن اندیشیده باشند. و صدالبته، در جهان امروز، معیار تشخیص درستی و نادرستیِ چنان سیاستی و چنین تعادلی، فقط و فقط کسانی هستند که نتایج حاصل از آن تصمیم گیری ها، متوجه آنان می شود، یعنی مردم؛ مردم، ناظرانِ مناسب تر و آگاه تری هستند چراکه یک تصمیم و یک تدبیر، مستقیماً، زندگانی آنان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.  
به نظر می رسد که چِلات، در حال حاضر و بنا به دلایلی موجه، نمی تواند معرف خواست عمومی مردمان این دیار باشد. اصولاً پدیده ای به نام خواست عمومی، خواستی است که در یک فرایند تاریخی (دور یا نزدیک)، شکل گرفته، و آنچنان مستدل و مستحکم است که بعضاً از آن با عنوان عقل عمومی یاد می شود، زیرا محتوا و مصادیق آن، محصول یک ذهنیت سنجیده و صیقل خورده است که به صورت عمومی و غیررسمی مدام در معرض محاجّه، تبادل نظر، گفتگو و چکش کاری است. خواست عمومی، پدیده ای تحمیلی از سوی دستورکارنویسان نیست. نمی توان یک دستورکارِ اداری و خیال انگیز را به عنوان یک خواست عمومی معرفی و ارائه کرد، پیش از آنکه، در سطح عام و عموم، به روی تک عناصر، مواد و مصالح آن طرح، اندیشیده و گفتگو صورت گرفته باشد. خواست عمومی، معادله ای معکوس است، از عموم و از مردم به سوی خواص و مسؤولان در حرکت است؛ نه بالعکس. به صراحت باید بگویم که، اجرای دقیق یک پروژه و به نتیجه رسیدنِ آن، صرفاً از خلال فریادزدن پشت تریبون های متعدد، به وقوع نمی پیوندد. سیاست های تریبونی، عموماً سیاستهایی شکست خورده هستند. پروژه، بیش و پیش از هر چیز، نیازمند محاسبۀ دقیق تمامی مراحل و روندهای عملیات از ابتدا تا سرانجامِ کار است. پیش بینی معضلات و موانع واقعی و احتمالی از همان ابتدایی که طرح در حالت نُطفگی است. مگر می شود که یک طرح، که میان دو کشور قرار است اتصال (تجاری و زیارتی و سیاحتی) برقرار کند، یکی از طرفین یک سویه، مشغول عملیات باشد، در حالی که طرف مقابل، هنوز قراردادی در این زمینه منعقد نکرده است. سیاستِ آچمز کردن، یک سیاست منسوخ است که در محیطهای سیاسی داخلی و بین الملل ب ندرت جواب می دهد (مگر در موقعیت های جنگی). بنا بر سیاست آچمز، ما گمان می کنیم که با انجام سهم خودمان از طرح چلات، همه نیروها و عوامل مرتبط (داخلی و عراقی) را در  برابر یک عمل انجام شده قرار می دهیم، تا آنان بالاخره مجبور به اقدام خواهند شد. چِلات، زمانی یک طرح موفق است که عیناً و گام به گام با تمامی اقداماتی که در این سوی مرز انجام می شود، دولت عراق نیز، همان مراحل را به انجام رسانیده باشد. و مهمتر اینکه، این اقدام ضرورتاً، تأکید می کنم ضرورتاً، نیارمند یک قرارداد مفصل و کارشناسی شدۀ حقوقی میان دو طرف است که تمامی جزئیات طرح در آن مندرج باشد.   
راه اندازی چِلات، در شرایط کنونی، مترادف است با به هدر رفتن، یا بهتر بگویم، به هدر دادنِ منابع این شهر. بنابراین، به مصلحت است که موقتاً به تعلیق درآید یا دست کم، به اولویتی مرتبه چندم نقل مکان کند. در مباحث مرتبط با توسعه، مقایسه کردن و هم سنجیِ خود با دیگران، همواره یکی از انگیزه های کانونی جهت خروج از وضعیت رکود و عقب ماندگی، و دستیابی به پیشرفت است. اما ذهنیت مقایسه ای، همواره یگانه محرک نیست. به عبارت دیگر، سیاست صحیح، آن است که عیناً متناسب با شرایط و نیازهای زمانی و مکانی باشد، نه اینکه ریشه در این سفسطۀ قدیمی داشته باشد که برپایۀ آن گفته شود: چون دیگران دارند، ما هم می خواهیم! این تکنیک، چیزی جز تقلیل یک توان فکری و تاریخیِ جمعی، به یک لجاجت دیپلماتیک نیست.  
در پروژۀ چِلات، جای علت و معلول وارونه شده است. اگر دقت کنیم، حتی عنوان آن (پایانۀ مرزی چلات)، مؤید همین مطلب است. یعنی لفظ پایانه، دلالت بر نقطۀ پایانیِ یک امر یا سرحد فرجامین یک فعل دارد. به سخن دیگر، وقتی گفته می شود پایانه، دقیقاً به معنای معلولِ نهایی است نه علت نخستین. زیرساختهای فیزیکیِ چلات، معلولِ نهایی یک سری دیگر از شرایط است نه اینکه علت وقوع آنها باشد. این علت های پیشینی عبارتند از: فراهم بودنِ یک جادۀ مواصلاتیِ استاندارد برای عبور جمعیتی عظیم در طول سال و نه فقط جهت عبور یک ماهۀ ُزوار. و می بینیم که، نه جادۀ دهلران- مهران و نه جادۀ دهلران- اندیمشک، با این شرایط هرگز ظرفیت عبور حجم مهیبی از کامیون، کامیونت، اتوبوس و حتی ماشین های سواری را ندارد. در حال حاضر، این دو مسیر، در بهترین حالت خود، دارای عرضی کمتر از ده متر هستند که فقط خودروهای کوچک آنهم به تعداد جمعیت خودرو سوارانِ محلی، بتواند از کنار هم عبور کنند! آیا این مسیرها، مستعد عبور انبوهی بی نهایت از وسائط حمل و نقل هستند؟ آیا در خصوص ترافیک جاده ای و میزان وقوع تصادفات جاده ای، از پیش اندیشیده شده است؟ آیا خدمات بهداشتی و پزشکیِ این منطقه، می تواند برای تصادفات و بیماری های احتمالیِ چنین جابجاییِ عظیمی، تدابیر و امکانات لازم را پیش بینی و کاملاً فراهم کند؟ بر این اساس، چه حاصل، آنگاه که یک پایانۀ اقتصادی و زیارتیِ کاملاً مجهز ساخته شود، اما بی مصرف بماند؟! آیا نصب و راه اندازیِ تمامی امکانات فیزیکی در نقطه ای مرزی، آنگاه که هیچ داد و ستدِ اقتصادی ای در آن صورت نمی گیرد، حاصلی جز فرسوده شدنِ آن تجهیزات در پی دارد؟ آیا در آن صورت، چِلات دچار سرنوشتی مشابه ساختمان های مسکن مهر نخواهد شد؟!
احداث و راه اندازی شهرک صنعتی دهلران ، و این همه کارخانۀ بزرگ و کوچک، با انگیزۀ پیشرفت انجام شد. این در حالی است که، با گذشت نزدیک به ربع قرن، کارخانه ها و کارگاه های آن از فرط بی اعتناییِ تصمیم گیرندگان و از شدتِ فرسودگی، لانۀ عنکبوت و کُنّام مار و مور شده اند. آیا بهتر نیست تدبیری برای احیاءِ آن شود تا اینکه، به شمار ساختمان سازی هایی که در نوبت فرسودگی قرار خواهند گرفت، بیافزاییم؟! آیا اصولاً عاقلانه است که وقتی کارخانه و کارگاهی برای تولید، و محصولی برای صدور وجود ندارد، در اندیشۀ بازار فروش (چِلات) برای آن باشیم؟! آیا در چنین حالتی، بیش از پیش، تولید بومی را قربانی ورود محصولات کشور همسایه (و احیاناً قاچاق کالا) نخواهیم ساخت؟ چرا به کارخانۀ سیمانِ از نفس افتاده و محتضر دهلران، وقعی اساسی گذاشته نمی شود؟ آیا دیگر پروژه های عمرانی شهر، کمتر از چلات ارزش از سرگیری و تحقق تمام عیار دارند؟ مگر نه این است که، چلات آنگاه مفید به فایده است که پیشتر، نه تنها شاهد از سرگیریِ فعالیت کارخانه ها و بنگاه های زودبازده باشیم، بلکه ببینیم که دهلران، دارای رونق اقتصادی جهت صدور کالا و خدمات است؛ آیا اکنون شهر و دیارمان، واجد اینچنین کیفیتی هست؟!
دستگاه دیپلماسی (سیاست گذاری و تصمیم گیری سیاسی)، این موضوع را به عنوان یک دستور کار اصلی به روی میز خود قرار نداده است و چه بسا که نخواهد گذاشت. به همین دلیل است که، هنگام ورود یکی از مسؤولان اعزامیِ کشوری به استان، چشم های این شهر مشتاقانه، در انتظار بازدید آنها از مرز چلات است. صرف یک بازدید به همراه چند قطعه عکس و برداشت چند دقیقه فیلم و مصاحبه، هرگز به معنای روند رو به جلوی چنین دستورکاری نیست. و شاهدیم که تاکنون اتفاق جدی ای در این زمینه نیفتاده است. پاسخ های چندپهلو و غیرشفافِ بازدیدکنندگان، اگرچه همه به معنای بی اعتنایی آنان نیست؛ بلکه به معنای دشواریِ تحقق شرایط مورد نیاز برای اخذ تصمیم گیری های مناسب با سیاست های کلان توسعۀ ملی است؛ شرایط پیشینی و مقدماتی، آنچنان اهمیت دارد که در صورت تحقق یا امکان عملی شدن، قویاً آنها را مجاب به دادنِ وعده های عملیاتیِ امکانپذیر، می کند. امری که در مورد چِلات، تاکنون رخ نداده است. گو اینکه، حضور آنها در منطقه، صرفاً به اصرار مسؤولان محلی و استانی، و در اندازۀ رفع تکلیف انجام می گیرد و برخاسته از ضرورت فی نفسۀ راه اندازی مرز چلات نیست. راه اندازی و بازگشایی یک مرز کشوری که در هم تنیده با امنیت ملی است،  فراتر از یک بازیگوشیِ سیاسی و یک هیجان بازیِ لجوجانه است. تصمیم گیرانِ مرکز، وجود چند نقطۀ مرزی (خسروی، مهران، و مرز خوزستان) را، کافی جهت عبور و مرور می دانند. راه اندازیِ یک مسیر مرزیِ دیگر جهت تردد میان دو کشور همسایه، دقیقاً با ملاحظات امنیتی همراه است که به درستی، تعیین کننده ترین شاخص در موافقت یا مخالفت با چنین دستور کاری است. ارزیابیِ عقلانیِ هزینه های (مادی و معنوی) حفاظت امنیتی از این نقاط، پیچیده تر از آن است که به طور ساده نگرانه، هر یک از شهرهای مرزی خواستار راه اندازی یک مسیر تردد و مبادله باشند. آیا به اجبار می توان یک دستورکار داخلی را به کشوری دیگر تحمیل کرد؟! آن هم در شرایطی که هنوز چِلات به دستورکار جدی نزد خودمان تبدیل نشده، و پرابهام و در سایه است. فهم این موضوع که چرا عراق پای کار نمی آید به هوشمندیِ بالایی احتیاج ندارد؛ پای کار نمی آید چون هنوز برای عراق در دستور کار نیست؛ اصولاً این پروژه، مسألۀ عراق نیست، زیرا به موضوعات دیگری مبتلابه است. پس بیاییم هزینه های عمرانی مان را جایی مناسب تخصیص دهیم. چرا نیرو و توان خود را به طرزی بی وجه و بی معنا، صرف سرمایه گذاری به روی آرزویی کرده ایم، که سال در پی سال، برآورده نشده است. (چرا خود را مصداق این سخن امام علی می کنیم آنجا که در شرایطی مشابه امروزِ ما، به یکی از یاران پرسندۀ خود گفت: اطالِ الأمل، اساءَ العمل؛ آرزو هر چه طولانی تر شود، کار زشت تر و بدتر می شود).
وانگهی، این خواستِ نه چندان عمومی، در حال تبدیل شدن به یک لجاجت در محافل سیاسی و، حتی مضحک تر از آن، در محیط های بوروکراتیک بالادستی است. هیچ استراتژی سیاسی، هیچ یک از آداب مذاکره، و هیچ کدام از تکنیک های متعارفِ دیپلماتیک، یک نیرو را به یک لجاجت تبدیل نمی کند. چرا که حتی در صورت پیروزی، این خطرِ همواره سایه افکن وجود دارد که در بزنگاه های بعدیِ طرح خواسته های عینی تر و عقلانی تر، توان چانه زنی تحلیل رفته است و دیگر رمق و انگیزه های لازم برای تعاملات به حق و متناسب با نیازها، برجای نمانده است. (به کلام وحشیِ بافقی: اِلله اِلله! ز کِه این قاعده اندوخته ای... کیست استاد تو اینها ز که آموخته ای؟! )  
به نظر می رسد که، خواست افزایشِ (حتی) چند دهمِ درصدیِ سهم شهرستان از فروش حاصل از منابع رو به اتمام نفت و گاز، عواید بزرگ-دامنه تر، سریع تر و ملموس تری دارد؛ زیرا با بودجۀ مناسب تر، فِراغِ ذهن بیشتر، دغدغۀ کمتر و با حالی خوشتر، و البته با نظارتی دقیق و پاسخگو به افکار مردمی، می توان به مسائل، طرح ها و پروژه های عمرانی (مثل احیاءِ شهرک صنعتی، سروسامان دادن به وضعیت نامطلوب کشاورزیِ سنتی، احداث جاده های بین شهری استاندارد، خیابان ها و کوچه های آسفالت شده و با کیفیت، پیاده روهای موزاییک شده، بازار پر رونق، زیباسازی شهری، بهسازی روستاها، خدمات متعالیِ فرهنگی و تمدنی، و آنگاه در پایان، اتمام مناسب پروژۀ مسکن مهر، و در نهایت پایانۀ مرزیِ چلات) اندیشید.
سخن پایانی این است که، شهرستان ما، در حال حاضر، بسترهای عینی تر و در دسترس تری برای دستیابی به توسعه دارد. راه اندازی چِلات، خوب است اما آنرا در مرتبه ای از سلسله مراتب اولویت های خود قرار دهیم که پیش از آن، تمامی مقدمات اقلیمی، امنیتی، بهداشتی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و صنعتی باشد.  

نظرات   

 
#5 دهلران 1397-09-13 19:42
درود بر قلم توانای دکتر یاور
 
 
#4 منطقی 1397-08-07 05:13
سلام. بسیار منطقی گفتید جناب دکتر. یکی از مسئولین بیاد جواب بده البته اگه سوادتون میرسه. حرف حساب جواب نداره بیاید بگید لطفا موضع نگیرید.....
 
 
#3 ابراهیم آبسالان 1397-07-30 18:59
سلام و عرض ادب
درود دکتر جان، اقتصاد مملکت مدتهاست از اقتصاد مبتنی بر تولید فاصله گرفته و به تجارت روی آورده، تجارت یا دلالی همان هنر انسانهای بی هنر است مرز چیلات اگر چه برای مردم منطقه نان ندارد ولی برای برخی از مردان سیاس رای آور است. کاش عکسهایی یادگاری را در شهرک صنعتی میگرفتند،،، با شروع به کار کارخانه سیمان مخالفم به خاطر مسایل زیست محیطی و شروع به کار آن مساوی با خالی از سکنه شدن دهلران است فراموش نکنیم که آغاز کارخانه سیمان شیروان باعث تخلیه روستاهای اطرافش تا شعاع 15 کیلومتری شد...
 
 
#2 محمدکریم آبسالان 1397-07-29 21:49
بسیار زیبا و بیان واقعیت است ولی افسوس مدیران نالایق دست از این خواب بروز نیامده بر نمی دارند گویا حداقل اثرش گرفتن عکس با مقامات و دریافت مقدار کمی اعتبار برای مخارج جانبی است
 
 
#1 داود دشتی 1397-07-29 19:55
دورد بر دکتر یـــــــــاور
 

اضافه کردن نظر

   کلیه حقوق این سایت متعلق به پایــــــگاه خبـــری تحلیــــلی "بـــــــاور مــــــــــــــــا"بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
پست الکترونیک : info@bavarema.ir

Template Design:Dima Group